-
تاریخ: 1401/10/12 ساعت: 1:44
ای که می پرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیست عشق یعنی مهر بی چون و چرا عشق یعنی کوشش بی ادعاعشق یعنی عاشق بی زحمتی عشق یعنی بوسه بی شهوتیعشق یعنی دشت گل کاری شدهدر کویری چشمه ای جاری شده یک شقایق در میان دشت خار باور امکان با یک گل بهار عشق یعنی ترش را شیرین کنیعشق یعنی نیش را نوشین کنی عشق...
عشق چیست؟
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 21:28
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک سلام به یک
شق یعنی
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:59
عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هرچه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق عشق یعنی لحظه های التهاب یعنی در فراقش س...
بعد از مر گم
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:58
بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواهی دید...منی را که هر نفس با یادت اندیشیدمو هر لحظه بی آنکه تو بدانیبرایت آرزوی بهترین ها را کردم...بعد از مرگم نامم را در ذهنت تداعی نخواهی کرد...نامی که برایت بیگانه بود اما در کنارت بود....بی آنکه خود خواهان آن باشی...بعد از مرگم چشمانم را روی کاغذ ن...
یادمان باشد
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:58
یادمان باشد اگر خاطرمان تنهاماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم... یادمان باشد اگر این دلمان بی کسماند طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم... یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم... یادمان باشد که در این بحر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم... یادمان باشد اگر از...
شبی
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:58
شبی در شب ترین شبها، تو ماهم می شوی آیا؟ تو تسلیم تماشای نگاهم می شوی آیا؟ شبیه یك پرنده، خیس از باران كه می آیم؟ تو با دستان پر مهرت، پناهم می شوی آیا؟ پس از طی كردن فرسنگها راهی كه می دانی كنار خستگیها، تكیه گاهم می شوی آیا؟ شناكردن میان خاك را بد من بلد هستم تو اقیانوس موج آماج را هم می شوی آیا؟ ...
فقط یك گام
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:58
فقط یك گام دیگر مانده تا پای بلند دار كمی آهسته تر شاید...نه محكم تر قدم بگذار به شدت خسته ام از خود، به شدت خسته ام از تو بیا ای جان بی ارزش، بیا دست از سرم بردار خدا می داند ای مردم، دلم چون ساقة گندم نمی رقصد بجز با گل، نمی میرد مگر با خار نه با جن نسبتی دارم، نه از اقوام انسانم مرا از من بگیر و ...
نمی دانی
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:58
تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام یه شوخی بود و یه غصه تلخ وقتی که گفتی تو رو نمی خوام خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته شاید...
عشق یعنی
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:57
از استاد دینی پرسیدندعشقچیست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسیدندعشقچیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد. از استاد تاریخ پرسیدنعشقچیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان. از استاد زبان پرسیدندعشقچیست؟ گفت:همپای love است از استاد ادبیات پرسیدندعشقچیست؟ گفت : محبت الهیات است . از استاد علوم پرسیدن...
تــاوان عشق
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:57
بـــہ هــرجـــــا رسیــــدم بـہ عشـــــقتــــــو بـودڪــنـــارتـــــــــو هـــــــرچــے بگـــیداشتــــــــمبــبیــךּپــــــــاے تـــــــــاوان عــشقــܢܢبـــہ تـــــــــوعــجــبפــــــــسرتــــــے تــو دلـــــܢܢڪــاشتـــــــܢܢ
Aشق
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:56
شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جوابش گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو...
رهایم کن........
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:56
رهایم کن از این سایه.... از این سردرگریبانی.... از این حجم پر از گریه ..... از این روز پریشانی... از این بیهوده بودنها .... از این دنیای تکراری... رهایم کن هم از دیروز هم از امروز هم آینده....
دلتنگم.
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:56
دلتنگم دلتنگ روزهای باتو بودن من صدایت کنم "عشقم" وتو بگویی "جونم" ومن سیرنشوم ازاین جانم گفتنهایت وبازصدایت کنم وبازصدایت کنم......... روزهای خوب چه زود تمام میشوند
باز باران
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:56
باز باران! باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه خانه ام کو ؟؟؟ خانه ات کو ؟؟؟ آن دل دیوانه ات کو ؟؟؟ روزهای کودکی کو ؟؟؟ فصل خوب سادگی کو ؟؟؟ یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین پس چه شد دیگر ؟ کجا رفت خاطرات خوب و رنگین ؟؟؟ در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست ؟؟؟ کودک خوشحال دیروز غرق در غم ها...
دل اسیر
-
تاریخ: 1395/8/12 ساعت: 11:56
ای کاش دلم اسیر و بیمار نبود دربند نگاه او گرفتار نبود من عاشق و او زعشق من بیخبر است ای کاش دل و دلبرو دلدار نبود....